|
آواز شبانه غم
|


در یک روز بهاری متولد شدم
در طلوع تابستانی فکر کردم
ودر غروب یک پاییز سرد نویسنده...
داستان زندگی تورا
در زمستان نوشتم ![]()

من الان واقعا خوشحالم .
خداجونم مرسی![]()
امروز ازتون یه چیزی می خوام میخوام برای محمدم خیلی خیلی دعا کنید....![]()
اخه محمدم یه عمل سخت ژیشه رو داره باید موفق از زیر این عمل بیرون بیاد .....![]()
ممنون میشم اگه دعا ....
مرسی دوستان![]()
دوستای گلم شما چرا میاید وبلاگ رو می بینید ولی نظر نمی دید .
نظر بدبد این قدر مارو شرمنده نکنید دیگه....
خوب من سه تا از شعرای شهیار قنبری رو گذاشتم تو ادامه ی مطلب بخونین خوشتون میاد .......
متشگرم از اونایی که نظر میدن......
((آمده ام با عطش سالها!))
با همه بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویرانی شدنی آنی ام
آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه ی طوفانی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری وبمیرانی ام
خوبترین حادثه می دانمت
خوبترین حادثه می دانی ام؟
حرف بزن ابرمرابازکن
دیرزمانی است که بارانی ام
حرف بزن،حرف بزن...سالهاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام
*****
ها...به کجا میکشیم.خوب من؟
ها... نکشانی به پشیمانی ام!
فرصت طلایی
درلحظاتی که چون باد در گریزند...
در روزهایی که پر هیاهو وسراسیمه در گذرند...
عشقی حقیقی و پایدار قلب تو را فتح خواهد کرد...
ولی فقط یک بار...
آنگاه که نوبت تو فرا می رسد
به سادگی آن را فرو مگذار...
چون در چشم به هم زدنی...
عشق می میرد وبخت می گریزد...
و ناقوس تنهایی درزوایای روحت طنین اندازمیگردد...
لحظه هایی که سر نوشت
در گوش تو نجوا می کند...
وعشق در قلبت می شکند...
تردید مکن...
زیرا سر انجام...
ارزش آن را در خواهی یافت.
آنگاه که عشق پایدار...تنها یک بار
به تو روی می آورد،
فقط همین یک بار.